ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

9

قصص الانبياء ( فارسى )

سؤال - چه معنى ، يعنى چه حكمت بود كه سرش بطايف بود و پايش به مكه ، و سر از پاى فاضلتر و مكه از طايف ؟ جواب - ملك تعالى چون خواست كه آدم برخيزد به مكه خيزد نه بطايف كه برخاستن سوى پاى بود نه سوى سر . پس چهل سال جان را بفرمود كه بتن وى درآيد ، جان علوى بود بر سرش بيستاد كه تن « 1 » سفلى بود ، نخواست كه در وى درآيد . ملك تعالى جبريل را بفرستاد تا بيامد و گفت : ادخل باسم اللّه . فقال الروح موضع فيه اسم الحبيب يطيب . فدخل الروح حتى بلغ الصدر ، فعجل آدم بالقيام ، فوقع على الارض ؛ فذلك قوله تعالى : و خلق الانسان عجولا . حتى دخل الروح الى السره « 2 » فقد عطس وفقه اللّه تعالى حين قال الحمد للّه . قال اللّه تعالى ] a 4 [ يرحمك ربك و لذلك خلقتك . فلما سمع الروح صوت الرحمة تفرق و استقام . چون جان آواز رحمت شنيد قرار گرفت و در تن بپراكند . سؤال - چه حكمت بود كه زود درآمد و به سختى بيرون رود ؟ جواب - جان گويد آنگاه كه درآمدم آواز رحمت شنيدم ، بيرون نيايم تا مگر آواز رحمت شنوم . هركسى كه از جملهء نيكبختان نبود و از اهل رحمت نبود ، جانش بدشوارى بيرون آيد . پس آدم هفت روز چنان نشسته بود تا آنگاه كه حق تعالى از بهشت تخت فرستاد از زر سرخ ، و گوهرها درو نشانده ، و لباس حرير ، و تاج . لباس درپوشيد و تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست ، و آن هفتصد هزار فريشته كه به زمين بودند با ابليس همه را فرمود كه آدم را سجده كنيد . بيامدند و پيش آدم صف زدند و گرد بر گرد آدم و تخت وى بيستادند ، و تخت آدم چندانى بود كه اكنون مسجد است در مكه ، و تخت كرسى چندانى بود كه اكنون كعبه است . و گرد بر گرد

--> ( 1 ) - چون تن ( 2 ) - متن : الصرر ؟